
یک روز از فکر به تو دست می کشم می روم سراغ کارهای ناتمام شعرهای نگفته نشست و برخاست با سایه ها خیابان گردی های بی سلام کارهایم که تمام شد من می مانم و تحمل ثانیه های سخت آن وقت می نشینم و سر فرصت به تو فکر می کنم....
ادامه مطلب
غیر اندیشه تو در سر من چیزی نیست این قدر تند نرو ، محض خداوند بایست لحظه ای مکث کن وجان خودت راست بگو مهربان قلب تو در دایره سلطه کیست؟ تا که از دست تو راحت بشوم خواهم رفت آخرین جمله اش این بود وبه من می نگریست xa0 ای تو که دغدغه هر شب و هر روز منی می شود بی سر سبزتو مگر راحت زیست؟ تو نمی دانی از آغاز عطا کرده خدا به دل اهل زمین صفر وبه چشمان تو بیست تو چه دانی که همین من سراپا تقصیر علت این همه افسردگی و دردش چیست خاطرت جمع که دست از تو نخواهم برداشت گر چه این حرف برای تو کمی تکراری...
ادامه مطلب